ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

349

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

بساسيرى نپذيرفت و گفت : بناچار بايستى خطبه بنام المستنصر خوانده و سكه بنام وى زده شود . هزار سب اين كار را نكرد . بساسيرى ملاحظه نمود كه طغرل‌بيك هزار سب را مدد همى رساند ، پس با او صلح كرد و در آغاز شعبان سال چهار صد و پنجاه و يك به واسط رفت . صدقة بن منصور بن حسين اسدى كه در واسط بود آنجا را ترك كرد و به هزار سب پيوست . صدقة پس از پدرش چنان كه بيان خواهيم كرد بحكومت نشسته بود . و اما احوال سلطان طغرل‌بيك و ابراهيم ينال بدينسان بود كه سلطان چنان كه گفتيم دچار قلت و كمبود لشكريان بود . ابراهيم گروه بسيارى از تركها را گرد خود جمع آورده و براى آنها سوگند ياد كرده بود كه با برادرش طغرل‌بيك صلح نخواهد كرد و آنها را به عراق نخواهد برد . تركها از طول اقامت در عراق و فزونى هزينه اقامت در آنجا عراق را مكروه ميداشتند و طغرل‌بيك بوجود آنها تقويت نشد و از آن سوى محمد و احمد برادرزادگان ابراهيم فرزندان ارتاش با گروهى بسيار به ابراهيم رسيدند و با وصول آنها ينال بيش از پيش نيرو يافته تقويت شد و طغرل‌بيك بيش از پيش ضعيف گرديد ، پس از پيش روى ينال بدور شد و به رى عزيمت كرد و به الب ارسلان و ياقوتى و قاورت برادرزادگان خود فرزندان داود نامه نوشت . داود درگذشته بود . و اين رويداد را در وقايع سال چهار صد و پنجاه و يك بخواست خداى بزرگ بيان خواهيم كرد . و پس از درگذشت او فرزندش الب ارسلان خراسان را تصرف كرد . طغرل‌بيك به آنها برادرزاده‌هاى خود نوشت و دعوتشان كرد خود را بوى برسانند و ايشان با سپاهيانى بسيار خويشتن به طغرل‌بيك رساندند و با ابراهيم نزديك به رى تلاقى كرده ، ابراهيم شكست خورد و همراهانش منهزم شدند و خود او و محمد و احمد برادرزادگان ابراهيم اسير شدند ، طغرل‌بيك امر كرد با زه كمان خودش خفه‌اش كنند و كردند و دو برادرزاده‌اش را نيز با او كشتند اين واقعه در نهم جمادى الاخره سال چهار صد و پنجاه و يك رويداد . ابراهيم كرارا عليه طغرل‌بيك عصيان ورزيده و پس از پيروزى طغرل بر او ، طغرل او را مىبخشيد و لكن اين مرتبه او را كشت زيرا كه بدانست آنچه بر سر خليفه